Archives    آرشیو

Archives آرشیو

This blog is the archive of my old blog - I am recently publishing articles in English translation
Archives    آرشیو

Archives آرشیو

This blog is the archive of my old blog - I am recently publishing articles in English translation

بابابزرگ کوه کوه کوه

خواب بودم و روزه .تنها بودم و هستم .این روزها خوب جوری تنهایم

سی سال تلاش کردم تا با کمترین خسارت تنها شوم.بگذریم اما پسرم

تلفن کرد که مژده ایی را بدهد  .هزار بار بخودم گفته ام سرعت انتقال و

تیز هوشی را فراموش کنم اما بازهم نشد .با اینکه نود در صد خواب

بودم بمحض اشاره پسر باو گفتم داری بابا میشوی و درست هم گفتم

دوست داشتم اون کمی بیشتر سعی میکرد تا من حالی شوم اما امان از

این تیز هوشی من

یییییییییییوووووووووووووووووههههههههههوووووووووووووو

بیاد پرویز شای ور

از مسافران لندن وپاریس امروز مقدار مو وپشم سفید کشف شد

سفر نامه خوزستان عزیز

سفر به پایان رسید. سفری بسیار خوش به خوزستان .حوزستان

گرم .خوزستان مهربان و خوزستان زیبا. آنچه را که سالی

را در انتظار دیدنش بودم دیدم . بهار نارنج .مهربانی میزبانان دیدار

دوستان و گرد هم آمدن آعضا خانواده. مهمترین مسئله سلامت

رسیدن و اتمام سفر با دلخوشی بود . شکر خدا را که هیچ حادثه ای را

هم شاهد نبودیم.

خاطرات زیبا و گشت و گذار دلچسب و البته یک جریمه رانندگی در

نزدیکی خرمشهر که بعدا مفصلا خواهم نوشت. دیدار دیدار دیدار

همیشه زیبا آرمان بر انگیز و عشق افزا

 

دنیای خاکستر3

دنیای خاکستر 3

چرا این دم و دستگاه عدالت اینقدر کند و بد موقع خفت

منرا گرفته؟؟؟؟؟

حالا چه کسی این صنار سشاهی حقوق را بگیرد.تا من بیام

از توی زندان به زنم وکالت بدم و اون بره حقوق را بگیره

خودش میشه دو ماه چه کسی به داد زن و بچه من میرسه تو

این دنیای وانفسا؟؟؟؟؟؟؟؟

قاضی کمی جا بجا شد و نگاه کینه توزانه ائی کرد و

گفت بنظر میرسه اگه پنج دقیقه دیگه نگرفته بودندت باز

هم به کلاهبرادی خودت ادامه میدادی!!!!!!!

قاضی ادامه داد آیا کسی را داری که برایت سند بگذارد

و یا خانه داری که سندش را گرو بگذاری من بیست

 میلیون تومان برایت قرار صادر کردم .زود باش تلفن

بزن خانمت سند بیاورد.

قاضی منتظر عکس العمل ماند و شنید

آقای قاضی من خانه ندارم مستاجر هستم و قدرت تامین

قرار را هم ندارم.

شاکی در آمد که آثای ثاضی دروغ میگه اون صاحب

خانه است.

قاضی گفت بهتر است شاکی و متشاکی بروید بیرون شاید

به توافق رسیدید

خدایا کدام زندان را انتخاب کنم که اگر روزگاری

خانواده ام خواستند به ملاقاتم بیایند دچار درد سر و هزینه

ریاد نشوند

آقای قاضی من هیچگونه قدرتی برای جلب رضایت شاکی

ندارم .

در اینصورت اوین را میخواهی یا قزل حصار را

اوین را

سرکار ببرش بیرون .

سرباز خسته تر از آن بود که حرفی بزند.او فکر میکرد

چرا هر کس که ناتوان است و او میبیندش بی اختیار یاد

باباش میافته

نه بابای من خلافکار نیست فقط فقیر و ناتوان است

باید شمارا تحویل اجرائیات بدم

بعدش چی میشه

هیچی باید یک ماشین بگیری و پول رفت و برگشت را

حساب کنی

پول برگشت برای چی ؟منکه به اینجا بر نمی گردم

 

 

 

سلام

بیش از دوسال است که این وبلاگ را گم کرده بودم باز هم می آیم